گزارش نشست نگاهی فلسفی به بحران محیط زیست
گروه روش‌شناسی علوم انسانی شورای بررسی متون و کتب درسی، در هفته پژوهش، میزگرد «نگاهی فلسفی به بحران محیط زیست» برگزار کرد.

به همت گروه روش‌شناسی شورای بررسی متون:
نشست «نگاهی فلسفی به بحران محیط زیست» برگزار شد

 
گروه روش‌شناسی علوم انسانی شورای بررسی متون و کتب درسی، در هفته پژوهش به تاریخ 29 آذرماه، میزگرد «نگاهی فلسفی به بحران محیط زیست» را برگزار کرد تا به بحث‌های زیست‌محیطی در ایران، تاملات فلسفی را نیز ضمیمه کند.
این نشست با سخنرانی سیدمحمدرضا بهشتی و سیدمحمدتقی موحدابطحی برگزار شد. این نشست دو ساعته چنان پرکشش و جذاب بود که می‌توان با اغماض از این مهم گذر کرد که عنوان کلی نشست، فحوای هر دو سخنرانی را پوشش نمی‌داد.

 

بهشتی: انسان و طبیعت؛ تبیین رابطه اخلاقی و رابطه حقوقی
سیدمحمدرضا بهشتی سخنرانی خود را تحت عنوان «درنگی درباره روش در مطالعات حقوق محیط زیست» ارائه داد و از دو نوع مواجهه انسان با طبیعت آغاز کرد و بین «مواجهه علمی و تکنیکی» و «مواجهه استاتیک و هنری با طبیعت» تمایز قائل شد. این دو نگاه، دو رویکرد و دو دستورِ اقدام متفاوت را منجر می‌شود که هر کدام متعین رابطه اخلاقی و رابطه حقوقی مخصوص به خود با طبیعت خواهد بود.
در تعیین رابطه اخلاقی و حقوقی با طبیعت می‌توان گفت برای نخستین بار بود که برای بشر رابطه حقوقی با فراتر از انسان مطرح می‌شد و طبیعت از ایده‌ای برای تماشا به ایده‌ای بیان‌گر (بیان‌گر خود) تبدیل شد که خودبخود خود را آشکار نمی‌کند و باید آن را به پرسش کشید و آن را به پاسخ‌گویی کشاند؛ تا پاسخی را که انسان از آن می‌خواهد، بروز و آشکار سازد. بهشتی این طرز تلقی را همان «آزمون تجربی»ِ معروف خواند.
این، مقدمه‌ای بود تا بهشتی توضیح دهد نگاه فعلی به طبیعت چگونه  شکل گرفته است. اما در ادامه پاسخ به برخی پرسش‌های اساسی برای پیشبرد بحث را ضروری دانست: «طبیعت چیست؟ طبیعت در شکل محیط زیست چیست؟ بحران چیست و چرا با آن مواجهیم؟ و چرا از بحران محیط زیست صحبت می‌کنیم؟»
طبق تامل نظری بهشتی، مفهوم بحران برگرفته از طب است؛ وقتی که افزایش یکی از اخلاط چهارگانه بدن، باعث برهم‌خوردن تعادل بدن می‌شود. در این وضعیت، طبیب حاذق، کارش بازگرداندن تعادل بوده است. در اوج برهم‌خوردن تعادل (که از آن تعبیر به بحران می‌شده است) یا برهم‌خوردن تعادل بدن درمان می‌شده یا باعث از بین رفتن فرد می‌شده است. بهشتی این پرسش را مطرح کرد که «با چنین سابقه‌ای، انتقال و ترویج مفهوم بحران از طب به زیست انسانی چقدر موجه است؟»
و سپس توجه را به این مهم جلب کرد که «باید و نباید ناشی از بحث‌های اخلاقی و حقوقی انسان با طبیعت، کماکان مبتنی بر انسان تعریف می‌شود». بنابراین؛ رابطه انسان با طبیعت باید فعل شود تا بشود درباره آن، باید و نباید تدوین کرد؛ که این فعل، همان فعل تصرف است. و اکنون بر اثر شدت فعل تصرف، صحبت از بحران شده است.
بهشتی در ادامه به دو نظری که درخصوص بحران محیط زیست در پاسخ به هم وجود دارد، صحبت کرد:
اول اینکه بحران طبیعت، برآمده از صناعت و علم است و جوابش هم در خود علم و صنعت است. یعنی این علم و صنعت هستند که باید به این بحران پاسخ بدهند. در این نظر، گفته می‌شود هدف‌گزاری‌ها درست بوده، اما در برنامه‌ریزی‌ها، مسئله و نقص بوده که منجر به بحران شده است.
دیدگاه دوم اما قائل به این است که برنامه‌ها، به دنبال اهداف ایجاد می‌شوند. پس ایراد از اهداف است و باید در آن‌ها تجدیدنظر شود. و همین‌طور، باید در غایت علم نیز دوباره اندیشید.
این‌ها، دو نظر با دو چشم‌انداز مختلف هستند که منجر به واکنش‌های متفاوتی به بحران محیط زیست می‌شوند.
به زعم بهشتی، بدیهی‌انگاری مباحث اساسی و پایه در مسائل به طور کلی (و در اینجا در مسائل مربوط به محیط زیست)، باعث شده است که سریع به سمت برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری، متوجه شویم؛ درصورتی‌که پیش از وقوف و اشراف بر پایه‌ها و اساس یک موضوع نمی‌توان به مراحل بعدی اعم از برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری وارد شد.

موحدابطحی: علم دینی در پرتو واقع‌گراییِ انتقادیِ بسکار
سیدمحمدتقی موحد ابطحی که با مباحث گفتمان‌های جایگزین علوم انسانی پیوند خورده است؛ تحت عنوان جایگاه نقد در نظریه واقع‌گرایی انتقادی به ایراد سخن پرداخت. وی برای ورود به بحث واقع‌گرایی انتقادی، در ابتدا سعی کرد جای و جایگاه این نظریه را در منظومه پارادایم‌های علوم انسانی نشان دهد. برای این منظور، به مرور سه پارادایم مسلط پوزیتیویستی،تفسیری و انتقادی پرداخت. موحدابطحی توضیح داد گرچه رویکرد انتقادی، پاسخی به محافظه‌کاری رویکردهای پوزیتیویستی و تفسیری است؛ با این حال با نادیده گرفتن برخی مزیت‌های این دو رویکرد، همیشه راهگشا نیست.
این مقدمه، زمینه‌ای شد تا موحدابطحی بتواند نظریه «واقع‌گرایی انتقادی» روی بسکار را معرفی کند. چراکه به زعم موحدابطحی در واقع‌گرایی انتقادی این فرصت وجود دارد که وجوه ارزش‌مدار پدیده‌های انسانی با دیدی انتقادی فهم شود.
موحدابطحی با تاکید بر واقع‌گرایانه بودن فلسفه علم بسکار، سراغ مولفه‌های این نظریه رفت و تشریح کرد:
•         واقع‌گرایانه است؛ به این معنا که به واقعیتی مستقل از فاعل شناسا که بعد لازم و ناگذرای علم را تشکیل می­دهد، اعتقاد دارد؛
•         استعلائی است؛ به این معنا که همانند کانت به دنبال یافتن شرط امکان علم و تحقیق علمی است. بسکار به اقتضاء رویکرد واقع­گرایانه خود، شرط امکان علم تجربی را در لایه­های چندگانه واقعیت، ساختارها، مکانیزم­ها و توان علی آن‌ها جست‌وجو می‌کند (ساختار عالم چگونه باید باشد که علم در آن امکان داشته باشد؟)؛
•         دیالکتیکی است؛ به این معنا که هر گاه با دو نظریه سرسختانه رقیب برمی­خورد، به جدلی‌الطرفینی بودن آن‌ها حکم نمی­کند، بلکه به دنبال نظریه­ای است که در پرتو آن هر دو نظریه قابل تبیین باشد؛
•         طبیعت­گرایانه است؛ به این معنا که واقعیت­های اجتماعی را تماما برساخته نمی‌داند و در نتیجه معتقد است، علی‌رغم تفاوت موضوع علوم طبیعی و علوم اجتماعی، می­توان از روش­های علوم طبیعی در علوم اجتماعی استفاده کرد؛
•         انتقادی است؛ به این معنا که در پی رها شدن از محدودیت­های نظری و عملی است. بسکار علی­رغم استفاده از روش طبیعت­گرایان در علوم اجتماعی، با توجه به انسانی و در نتیجه تا حدودی آگاهانه و عامدانه بودن واقعیت­های اجتماعی، از نقد تبیینی هم استفاده می­کند که به معنای افزودن دیدگاهی هنجارین نسبت به موضوع مورد تبیین است؛ و
•         در آخرین لایه خود از خداوند، به عنوان امر مطلق و شرط بلاشرط هر امکان بحث می­کند.
این مولفه‌ها نقطه ممیزه و مرجح واقع‌گرایی انتقادی بودند که موحدابطحی از طریق آن سعی داشت موضوع محوری مطالعات خود طی سالیان اخیر را توضیح دهد: یعنی علم دینی.
برای چنین توضیحی، ابدا لازم بود اصل نظریه واقع‌گرایی انتقادی تشریح شود. آنطور که موحد ابطحی تشریح کرد، این نظریه از سه سطح نقد بهره می‌برد که شامل موارد زیر هستند:
1.       نقد درونی (آیا یک نقد از لحاظ درونی دارای یک انسجام هست؟)
«این نقد، یک نظام فکری است که درصدد شناسائی تناقض­های درونی نظام‌های فکری، به عنوان پاشنه آشیل آن‌هاست. در پرتو این نقد زمینه برای رهایی از تناقضات درونی نظام فکری فراهم می­شود»؛
 
2.       نقد حذفی (نظریه، چه چیزهایی را ندیده است؟ به طور مثال بسکار به پوزیتیویست‌ها می‌گوید شما سطوح زیرین واقعیت را نمی‌بینید.)
موحدابطحی درباره نقد حذفیِ بسکار تشریح کرد: «هدف آن آشکارسازی غیاب­های معنادار در یک نظام فکری است که نوعی ناآگاهی ایجاد می­کند. به عنوان مثال در تجربه­گرایی بر سطح تجربه­پذیر واقعیت تاکید می­شود و سطوح زیرین واقعیت، ساختار­ها، مکانیزم­ها و توان­های علی نادیده­ گرفته می­شود و از آنجا که این غیاب­ها در وقوع پدیده و ایجاد سطح تجربی واقعیت تأثیرگذارند، نقد آن‌ها زمینه را برای رهایی از محدودیت­های تجربه­گرایی و قرار گرفتن در فضایی منسجم­تر و گسترده­تر فراهم می­سازد»؛
 
3.       نقد تبیینی (موقعیت نظریه را با زمینه آن می‌سنجد)
هدف نقد تبیینی «نشان دادن ذات تاریخی و مشروط تفکر است و به این نکته اشاره می­کند که چرا آگاهی­های اشتباه در یک نظام فکری، خلق شده، پذیرفته شده و بازتولید می­شوند. این نقد نیز زمینه را برای رهایی از آگاهی‌های نادرست فراهم می­سازد».
موحدابطحی که عنوان فرعی «مطالعه موردی؛ نقد برنامه علم دینی در ایران و ثمرات آن» را برای سخنرانی خود برگزیده بود؛ از اینجا وارد بحث علم دینی شد و گفت از این نظریه استفاده کرده است تا تبیین کند پروژه علم دینی در ایران چه وضعیتی دارد؟
برای این منظور ابطحی ایده علم دینی را با سه نقد بسکار اعم از درونی، حذفی و تبیینی محک زد. در این تطبیق درخصوص نقد اول محورهای زیر را مطرح کرد:
-         عده ای پیش از این علم دینی را نامقدس مقدس، ناسوتی لاهوتی، متغیر ثابت و در نتیجه مفهومی پارادوکسیکال می‌دانستند و به صورت پیشینی از امتناع آن صحبت می‌کردند.
-         این چنین نقدهایی موجب شد موافقان علم دینی مراد خود را از علم و دینی و علم دینی به شکل روشن‌تری مطرح کنند. از این حیث می‌توان گفت ایده علم دینی به لحاظ مفهومی در چند دهه گذشته رو به پیش داشته است.
-         به نظر می‌رسد همین امر موجب شده تا برخی از مخالفان علم دینی تصریح کنند که به صورت پیشینی از امتناع علم دینی نباید سخن گفت.
-         البته این بدان معنا نیست که هر کس امروزه در زمینه علم دینی اظهار نظری داشته است، معنای منسجمی از علم و دینی و علم دینی ارائه کرده است.
-         برای مثال یکی از نقدهای مشترک در دو نقدی که بر کتاب نظریه‌پردازی علمی اقتصاد اسلامی نوشته شده این است که نویسنده علی‌رغم نقد رویکرد پوزیتویستی به علم، در عمل از همین رویکرد بهره برده است.
-         به نظر می‌رسد امروزه منتقدان علم دینی باید با دقت بیشتری درصدد یافتن ناسازگاری‌های درونی این ایده باشند.
و سپس درباره مکانیسم نقد حذفی درباره پروژه علم دینی نیز توضیح داد:
•         منتقدان علم دینی با تذکار این مطلب که ادعای طرفداران ایده علم دینی، ناشی از نادیده گرفتن دستاوردهای فلسفه علم و تاریخ علم است، به تقریر دقیق‌تر ایده علم دینی منتهی گردید؛
•         مقایسه دو همایش در پاکستان، همایشی که منتقدان علم دینی زیاد به آن اشاره می‌کنند و همایشی که ده سال بعد با حضور سید حسین نصر برگزار می‌شود؛
•         در ایران نیز رویکردهای اولیه علم دینی عمدتا رویکردهای استنباطی و تهذیبی هستند، اما به مرور رویکردهایی مبتنی بر یافته‌های دو حوزه فلسفه علم و تاریخ علم گسترش یافته‌اند.
•         از این جهت نیز می‌توان گفت ایده علم دینی در چند دهه گذشته رو به جلو بوده است؛
•         منتقدان علم دینی امروزه باید با ملاحظه بیشتری درباره این ایده سخن بگویند و غفلت‌های ظریف‌تری را در نظریه‌پردازی طرفداران علم دینی آشکار کنند؛
•         البته کماکان هستند طرفداران علم دینی سرشناسی که نسبت به ظرفیت دستاوردهای جدید معرفت بشری در پیشبرد ایده علم دینی در جامعه علمی غفلت دارند.
و نقد سوم یعنی نقد تبیینی در محورهای زیر شرح داده شد:
•         دو نقد اول بیشتر به ابعاد نظری یک نظریه مرتبط می‌شود. نقد سوم بیشتر به بعد بیرونی و عملی یک ایده نظری مرتبط می‌شود؛
•         یکی از عواملی که سرعت پیشرفت ایده علم دینی را کم کرده است، غفلت از عواملی است که باعث می‌شود طرفداران علم دینی، علی‌رغم نقد برخی دیدگاه‌ها، عملا به بازتولید آن بپردازند؛
•         چرا مرکزی که متولی رسمی ایده علم دینی است، در بازتولید ایده‌ای که مخالف آن است سهیم است؟
•         چرا نقشه جامع علمی کشور، به بازتولید رویکردی در جامعه علمی می‌انجامد که مخالف دغدغه‌هایی است که در مبانی نظری نقشه بر آن‌ها تصریح شده است؟
•         سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان و پژوهش‌گران فعال در زمینه علم دینی، برای پیشبرد این ایده در جامعه، نیازمند توجه به این چنین نقدی هستند تا متوجه شوند چه عوامل تاریخی و وجودی هستند که به صورت ناخودآگاه آن‌ها را به بازتولید تفکری که نادرست می‌پندارند می‌کشاند.
پس به طور خلاصه می‌توان گفت موحدابطحی در نقد اول و دوم؛ ایده علم دینی را پروژه‌ای رو به جلو و در نقد سوم این ایده را نیازمند تقویت معرفی کرد.
در انتهای این سخنرانی، سیدمحمدتقی موحد ابطحی به ارائه پیشنهاد در پرتو نظریه‌ای که شرح داده بود پرداخت و گفت: «اگر واقعا قصد گذار اجتماعی و تاریخی از علم سکولار به علم دینی وجود دارد؛ اولا بیش از پیش ایده علم دینی را با این سه رویکرد انتقادی، به خصوص رویکرد سوم مواجهه کنند؛ و دوما یکی از نشریات فعال در زمینه علم دینی، به چنین مواجهه انتقادی‌ای با ایده علم دینی اختصاص یابد تا زمینه را برای آگاهی رهایی‌بخش از مشکلات نظری و عملی پیش روی این ایده فراهم شود». این نشست به مدیریت خانم دکتر شمس‌الملوک مصطفی برگزار و اجرا شد.
گزارش‌گر: فاطمه مرتضوی
 
 
1397/10/11


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 228
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )