1-     کتاب "سیاست در شعر نو"، نوشته محمد کمالی زاده، قم، دانشگاه مفید 1395 

نخستین ناقد دکتر قدرت الله طاهری ابتدا به جنبه های مثبت کار پرداخته و مهم ترین وجه کار را نگارش کتابی ادبی توسط نویسنده ای از حوزه­ای غیر ادبی- علوم سیاسی-  دانسته و استفاده نویسنده از منابع معتبر و برخی جسارت های نظری نویسنده را از این مقوله ذکر کردند اما در عین حال معتقدند که نویسنده کتاب گرفتار کلیشه هایی نیز هستند؛ از جمله این که در سمبولیست خواندن نیما معتقدند که نویسنده کلیشه های سمبولیست های فرانسه را بر شعر نیما تحمیل کرده بی آن که به درک عمیق از نظریه نیما و بومی بودن آن واقف گردیده باشد.
 ایشان بر این نظرند که چون نویسنده قصد تبیین رویکردهای سیاسی نیما را داشته به چند دلیل سمبولیسم فرانسه کارآمدی نداشته به این دلایل: 1- سمبولیسم فرانسه فردگرا و درونگرا و ذهنی است، حال آن که شعر نیما و شاملو برعکس جهانی عینی را به بحث می­گذارد.
2- شاعران سمبولیست با اتکا به کشف و شهود هنری و آزادسازی تخیل در پی برساخت جهانی شهودی اند که تنها در زبان اتفاق می­افتد حالا آن که نیما در مقابل به دنبال عینیت است.
3- پیجیدگی و ابهام شعر سمبولیسم اروپایی، گذر از واقعیت به فراواقعیت از طریق بر هم زدن نظام زبانی است، حال آن که در شعر نیما و شاملو چنین نیست و معنا از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
4- سمبولیت فرانسه برای تخیل واقعیتی قائل نیست اما کار نیما پرداختن به واقعیت است.
5- مسأله سمبولیسم فرانسه انسان نیست حال آن که سمبولیسم نیما درصدد نجات انسان از بحران هایی است که بدان گرفتار است. در نهایت ایشان معتقد است که ستیز بنیانی بین سمبولیسم نیما و فرانسه است  و تنها وجه اشتراک را در ناخوشنودی هر دو از واقعیت موجود می داند که اساس این ناخشنودی در سمبولیسم فرانسه، تنگنای مادی و نیما و شاملو از استقرار آنچه نباید باشد و تلاش برای آنچه باید باشد، سخن می گویند. در ضمن ایشان به عدم انطباق نظریه با شعر نیما و شاملو نیز اشاره کردند و اذعان داشتند پرداخت مقدمات بدیهی نیز در این کتاب، ضرورتی نداشته است. وانگهی ایشان بر این نظرند که نیازی به پرداختن به بحث انتساب نیما به مارکسیسم نبود. نقد پایانی ایشان بر مسأله اسطوره در شعر نیما و منفی پنداری نویسنده است حال آن که نظر ناقد کتاب بر این است که اسطوره در شعر نیما و شاملو، ظرفیت­ساز است.

ناقد دوم دکتر محمد تقی قزلسفلی، از گروه علوم سیاسی دانشگاه مازندران، نیز ضمن تأئید کتاب از نظر شکل صوری و بهره­گیری از منابع وسیع و گسترده و عموما دست اول، مهم­ترین وجه مثبت کتاب را رویکرد بینارشته­ای آن دانسته و این­ که نویسنده کوشیده تا از «زاویه ی اندیشه سیاسی به شعر-به عنوان مهمترین پدیده فرهنگی /تمدنی و مهمترین عرصه تجلی اندیشه و ذهنیت ایرانی توجه کند.

وی در ادامه دیدگاه­های خود را چنین بیان کردند:  در نقد محتوایی کتاب یک مشکل عمده دارد. وآن در موضع روش شناختی است:در خصوص بهره گیری از نظریه توماس اسپریگنز به عنوان روش شناسی دو مشکل وجود دارد: یکی اینکه در بهره­گیری این روش برای اندیشه سیاسی نیما و شاملو از مراحل چهار گانه تبعیت کامل نکرده است. اگر به کتاب فهم نظریه های سیاسی نظر افکنیم ملاحظه می کنیم که در آنجا از چهار مرحله شکل گیری یک نظریه هنجاری _ آرمانی سخن به میان آمده است:
۱. بحران و مشاهده بی نظمی ۲. تشخیص علل موجده ی این درد ۳.باز سازی جامعه ۴. راه باز سازی و یا درمان که عموما به صورت ارائه مدلی از یک نظام آرمانی است.(اسپریگنز، ۱۳۷۷: ۴۱)
همان طور که اشاره شد نه در مورد نیما و نه شاملو این خط سیر رعایت نشده است. از سوی دیگر(دوم) اسپریگنز به عنوان نماینده سنت گرایی در علم سیاست، که اندیشه سیاسی را علم نجات جامعه می­داند، باز این مشکل در کتاب مشاهده می­شود که این تلقی نجات یا ارائه بدیلی از یک نظام آرمانی چنان که مؤلف اصرار دارد درباره نیما صدق نمی­کند چون نیما به کل از سیاست فرار می­کند.
اگر این نظر جواد طباطبایی را در کتاب مکتب تبریز بپذیریم ک انتقال و شکل دادن به تجدد جز با انقلابی ادبی امکان پذیر نمیشود  باید گفت تلاش مؤلف محترم کتاب سیاست در شعر نو، علی رغم پاره ای از مشکلات روشی و بروز برخی تضاد ها و تعارض ها که در چنین آثاری ناگزیر است، قابل ستایش است.
به نظر راقم این سطور از قضا مؤلف با دست گذاشتن بر شعر و فکر نیما و شاملو که هر یک در پارادایم و شرایط زمانی خود زمینه ساز این انقلاب ادبی بوده اند، این مهم را تأئید و ثابت کرده است که ساحت ادبی جامعه ما در زمینه سازی برای تجدد که خود از لوازم فلسفی و فرهنگی توسعه این کشور است، امری مهم و همواره بستری برای پژوهش های گوناگون است. در عین حال همانطور که مؤلف محترم به درستی اشاره کرده است پدیده شاعر/ متفکر در جامعه ما، چه بخواهد و چه آنطور که عادت سمبولیست ها است از جور زمانه هجرت به درون را پیشه سازد، اما در بیان احساسات و آرزوها از همان مصالحی بهره میگیرد که بر ساخته گفتمان حاکم بر زمانه است. اگر زاویه دیدمان را با این اعتدال روشی تعریف کنیم، به نظر می­رسد در بررسی، آسیب شناسی و داوری­هایمان دقیق تر و منصف تر خواهیم بود.

دکتر رضا ستاری به عنوان ناقد سوم مهم ترین نکته مثبت کتاب را پرداختن به دو چهره برجسته شعر سیاسی ایران دانست و ضمن اشاره به تأثیر پذیری قوی روشنفکری ایران از تفکر مارکسیستی و گرایش چپ، به دو نکته پرداخت: 1-  تفاوت سمبولیسم نیما با سمبولیسم فرانسه. ایشان معتقدند که لازم بود با توجه به پرداخت مبسوط کتاب به سمبولیسم فرانسه لازم بوده به مکتب های دیگری پرداخته شود این که سمبولیسم فرانسه تحت تأثیر مکتب هنر برای هنر پیش از خود و مکتب فرم­گرای پارناس بوده و طبیعی است که با سمبولیسم جامعه گرای نیما کاملاً متفاوت است. 2- اسطوره گرایی در شعر نیما و شاملو و برخورد تقلیل­گرایانه نویسنده با این مقوله در شعر این دو شاعر. این که نویسنده نتوانسته ارتباطی بین تفکر اسطوره ای و اندیشه در شعر این دو شاعر برقرار نکرده و بیشتر به عناصر اسطوره ای پرداخته اند. و معتقدند که تحت تأثیر نویسندگان دیگر بوده است که اسطوره را شکل پیشین علم دانسته اند حال آن که با عبور از این تعریف در قرن بیستم تقابلی بین اسطوره و علم دیده نمی­شود.

در پایان نویسنده کتاب، دکتر محمد کمالی زاده ضمن ابراز خوشحالی از نقد کتاب گفتند که تلاششان بر این بوده که وارد حوزه نقد ادبی نشوند و تفاسیر ادبی را مبنای کار خود قرار دهند و در پی معنایابی اشعار نبوده اند تنها از ادبیات شروع کرده و وارد حوزه سیاسی شده است. این اثر نه با رویکرد شعر ستیزانه که برعکس بر اساس علاقه به شعر و دو شاعر روشنفکر و متفکر آغاز شده است. ایشان ضمن صحه گذاری بر نقد ناقدان، به دفاع از روش خود پرداختند و دلیل اتکا بر نظریه اسکینر را در روش کار خود بیان کردند و روش کار اسپرینگر را به عنوان کمکی برای روش کتاب دانستند. و معتقدند هرجا اسطوره وارد شده میل به نوعی توتالیتریانیسم دیده می­شود و به خشونت می­گراید و بر دنباله روی شاعران چپگرا به دلیل پیروی از اسطوره های چپ  انتقاد دارد. البته نیما را از این ویژگی مبرا می­داند و معتقد است که نیما فراتر از جریان های سیاسی بوده است.
در پایان نشست اول آقای دکتر مرتضی محسنی نقدی بر نقد دکتر محمدتقی قزلسفلی داشتند مبنی بر این که نیما راه حلی برای عبور از بحران­های اجتماعی ارائه نداده است، که وظیفه شاعر ارائه راه حل نیست. وی نیز بر تفکر پرهیز از چپ نیما تأکید داشتند.
 
 
2-    کتاب "ادبیات و اقتصاد آزادی" نوشته پل کانتور و استفان کاکس؛ ترجمه سلما رضوان­جو و ویراسته علی سیاح، 1394، انتشارات دنیای اقتصاد
ناقد نخست دکتر قدسیه رضوانیان ابتدا کتاب را معرفی نمودند که در ده فصل از تناظر اقتصاد آزاد یا نظم بازار با نظم اثر ادبی سخن می گوید. کتاب که عنوان فرعی نظم خودجوش فرهنگ را بر خود دارد، در تقابلی آشکارا چالشی به تبیین و اثبات نظم خودجوش اثر ادبی می­پردازد و آن را نقطه مقابل نظم هدایت­شده مارکسیستی می­داند. وی ضمن اشاره به ترجمه خوب و قابل قبول این کتاب، چرایی انتخاب کتاب ترجمه بدون حضور نویسنده برای نقد را در این دانستند که در حوزه­ی نقد ادبی، از ارتباط ادبیات و اقتصاد، کمتر سخنی به میان آمده است و اگر هم نقد مارکسیستی فضای غالب نقد ادبی دهه­های اخیر را به خود اختصاص می­دهد بیشتر متوجه وجه سیاسی و اجتماعی مارکسیسم بوده است تا زاویه دید اقتصادی.
بنابراین، این که این اثر بر چگونگی تاثیر اقتصاد بر ادبیات می­پردازد از سویی و بویژه تأثیر مکتب اقتصادی اتریش- که مدافع اقتصاد آزاد است- از دیگر سو اهمیت خاص می یابد و گویی قطعه گمشده پازل نقد ادبی بوده است. اما نقد اساسی ناقد به دیدگاه حاکم بر این اثر- که خود شامل ده مقاله در ده فصل است- این است که این دیدگاه کاملاً جنبه تقابلی دارد و بنیان آن بر به چالش کشیدن خوانش مارکسیستی از ادبیات استوار است چنان که گاه تا حدی به افراط می­رود که به تأیید آنارشیسم به دلیل بنیان آزادانه آن نیز می­پردازد.
وی می­گوید کتاب که عنوان فرعی آن "نظم خودجوش فرهنگ" است،  از زاویه دیدی تأییدآمیز به ارتباط کاپیتالیسم با ادبیات می­پردازد و بازار ادبی را نیز به عنوان شکلی از نظم خودجوش می داند که با پیش­بینی و احتمال، ذائقه مصرف­کننده را می خواند و فرایندهای تولید را بر اساس آن هماهنگ می کند.
این نگرش سبب می شود که تغذیه هنر از ناخودآگاه کاملاً نادیده انگاشته شود؛ وانگهی به رغم تأکید این مکتب بر کنش انسانی و انسان کنشگر و خلاقیت و ریسک هنرمند، با تأکید بر هوش هنرمند در تخمین بازار مصرف و تبعیت از آن، دچار تناقضی معرفتی و روش­شناختی می­شود؛ یعنی نویسنده از این دیدگاه فاقد قدرت تفکر و اندیشه است و دیگر این که این مکتب خود گرفتار برخی از دیدگاه­هایی است که خود در رویکرد مارکسیستی بدان نقد دارد؛ یکی از آن ها نقد او بر الگوهای سخت­گیرانه و ریاضی­وار و علمی کردن اقتصاد و پدیده­های اجتماعی توسط مارسیسم است در حالی که خود مکتب اتریش، پیوسته نظریه داروین(فرآیند آزمون و خطا) و کمال و نقصان را به عنوان تکیه­گاه نظام بازار آزاد مطرح می­کند. اما در نهایت این کتاب را ، سبب گشایش دیدگاه تازه ای نسبت به خوانش آثار ادبی بویژه ادبیات مدرن می­دانند.

ناقد دوم، دکتر زهرا کریمی از گروه اقتصاد نظری دانشگاه مازندران گفتند نویسندگان کتاب با انتقاد از نفوذ اندیشه­های کمونیستی در نقد ادبی بر مکتب اطریشی، به ویژه اندیشه های هایک ، و اهمیت فردگرایی و انتخاب فردی در تحلیل ادبی تاکید کرده­اند. 
برای شناخت دقیق­تر مکتب اطریشی و هایک، به طور خلاصه به علل شکل گیری این مکتب و به ویژه اوج گیری آن پس از جنگ جهانی دوم اشاره شد. هایک با نگرانی از رشد گرایش به سوسیالیسم در امریکا و انگلستان پس از جنگ، تلاش می­کند تا خوانندگان را به برتری لیبرالیسم نسبت به سوسیالیسم متقاعد کند. ولی با تسلط نظریه های کینزی در دهه­ی 1940 و 1950، اندیشه های هایک و مکتب اطریشی به حاشیه رانده می شود. از اواخر دهه­ی 1970، با بروز تورم بالا در کشورهای صنعتی و روی کار آمدن دولت­های محافظه کار در انگلستان و امریکا، مجددا مکتب اطریشی و اندیشه های لیبرالی مورد استقبال قرار می گیرد.
نویسندگان کتاب ادبیات و اقتصاد آزادی، با تکیه بر نظرات هایک برتری بازار و انتخاب فردی را در خلاقیت هنری و ادبی مورد تاکید قرار می دهند و تاثیر شرایط اجتماعی – اقتصادی بر اثر هنری را عاملی فرعی و حاشیه ای معرفی می کنند. 
باید در نظر داشت که انسان­ها در چارچوب نهادهای موجود انتخاب می کنند و تصمیم می­گیرند. نویسندگان کتاب نظم خودجوش ناشی از فرایند انتخاب طبیعی را مورد تحسین قرار می دهند؛ و نابرابری فزاینده و تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی ناشی از نظم طبیعی را نادیده می گیرند. بسیاری از منتقدین هنری نیز بر این باورند که خلق ادبیات در خلاء و بدون ارتباط با ساختارهای  اقتصادی – اجتماعی حاکم بر زندگی بشر امکان ناپذیر است.

ناقد سوم، دکتر علیرضا نیکویی در نقد این کتاب دیدگاه­های خود را چنین بیان داشتند: این کتاب مجموعه مقالات و نوشته­هایی­ست که در ده فصل تنظیم شده است با حواشی و یادداشت­های مفصل. درکتاب تصریح شده است که نویسندگان به قصد نقد و به چالش­کشیدن انحصارطلبی و سلطه دیدگاه مارکسیستی درحوزه ادبیات (رمان، نمایشنامه، شعر) و نقد؛ وارد عرصه «رقابت» شده­اند و تاکید می­کنند که تمام توجه ما در این مجموعه مخصوصا (نه منحصرا[1]) معطوف به مکتب اقتصادی اتریش است که مهم ترین نظریه­پردازانش لودویگ فون میزِس و فردریش فون هایِک[2]هستند چون معتقدند که این مکتب اقتصادی بیش از دیگر حوزه­های اقتصادی به «آزادی و عاملیت فرد و ذهنی بودن ارزش­ها» و خلاقیت های هنری هنرمند می­پردازد.
نویسندگان کتاب قائلند که اقتصاد اتریشی با تاکید بر مفهوم تصادف و بخت، عدم تعین و غیرقابل پیش­بینی بودن زندگی بشر بسیار بیشتر از مارکسیسم با رویکردهای علوم مدرن و امروزی همخوانی دارد (با اشاراتی به فیزیک، بیولوژی و عصب­شناسی و روان­شناسی و نظریه آشوب و توجه دادن به عدم قطعیت در طبیعت).  کانتور(یکی از نویسندگان کتاب) می­گوید:‌« مارکسیسم در ادارک کنش­های انسانی روشی تقلیل­گرا دارد یعنی خود سوژه انسانی را از مرکز توجه خارج می­کند و جای آن به سراغ نیروهای عظیم و متنوع و غیرِشخصی می­رود تا به کمک آنها الگوهای تاریخی و اجتماعی را توضیح دهد. قسمت اعظمی از توجه نقد ادبی مارکسیستی صرف حمله به ایده­های رمانتیک درباره نبوغ و زیر سوال بردن خلاقیت هنری شده است.
از همین رو کانتور و کاکس و دیگر نویسندگان کتاب می­کوشند تا با استفاده ازمفاهیم واستعارات برگرفته از اقتصاد مانند  نظام بازار، اقتصاد/ بازارآزاد مالکیت خصوصی، رقابت و پیوند آنها با مفاهیمی چون «عدم قطعیت (تصادف و بخت، عدم تعین)،آزادی و عاملیت به نقد و تحلیل آثارادبی برمبنای الگوی «نظم خود جوش[3]»  بپردازند زیرا برآنند که «آثار ادبی اغلب سیمای نظم خودجوش را دارند». بنابراین هدف اصلی کتاب، افکندن طرحی نو در بررسی ادبیات از دریچه یک مکتب اقتصادی است که بازار را عرصه آزادی وخلاقیت می­داند.
جز دومقاله اول وآخر که به مبانی و مفروضات اقتصاد آزاد و نظم خودجوش و متد نویسندگان در نقد آثار می­پردازند بقیه مقالات مشخصا به بررسی آثار نویسندگانی چون «سروانتس، جانسون، شلی،  والت ویتمن، اچ. جی.ولز،ویلا کاتر. جوزف کنراد، توماس مان پرداخته­اند.
 
اشکال­های کتاب
در این گزارش مختصر مجال پرداختن به نقد مبانی فلسفی و معرفت­شناسی این اقتصاد و رهیافتشان به ادبیات و نقد ادبی نیست (درمقاله به وسع خود به اینها خواهیم پرداخت). فهرست وار به برخی از اشکالات این کتاب اشاره می کنیم:
کتاب «ادبیات و اقتصاد آزادی» که قصد دارد به مصاف دیدگاه مارکسیستی و چپ برود از یک سنت تحلیلی –انتقادی و ورزآمدگی رتوریک بهره­مند نیست. در حالیکه جریان مقابل و رقیب - به دلایلی که مجال بسطش دراینجا نیست- بیش از یک قرن است که به ادبیات و رمان و نقد توجه کرده است. این حس تاخٌّر و عقب ماندن از قافله در سراسر کتاب ادبیات و اقتصاد آزادی مشهود است.
کتاب، تعمدا از مواجهه با آثار تحلیلی و تاریخی جریان چپ و دیدگاه رقیب که سنت قوی و قویمی دارد، دوری می­کند. در بسیاری از موارد به تحلیل­ها و تفسیرها آنها نمی پردازد و از برخی صاحب نظران نظریه رقیب هیچ نقل قولی به دست نمی دهد.
نویسندگان کتاب سعی می­کنند که نظام استعاری و مفهومی و ترمینولوژیک جدیدی را در تحلیل آثار برسازند. ازاین رو استعاره­ها و اصطلاحات این کتاب عمدتا برگرفته از منطق و «نظام بازار و اقتصاد آزاد» است و چون این برساخت بیشتر جنبه واکنشی و عکس العملی دارد غالبا دستخوش صوری­سازی و روش تناظر یک­به­یک بین اقتصاد و ادبیات شده است.
در تفسیر داستان­ها در جهت اثبات مدعا، گاهی دچارِسمبولیسم و نشانه­شناسی سطحی می­شوند( مانند تعبیر حمله دن کیشوت به شیری که متعلق به پادشاه است به مقابله با حکومت!). در بسیاری از موارد شواهد متنی سست و غریب می نماید( بحث لیبرتارینیسم سروانتس و خطاب او به سانچو درباب آزادی). گاهی بحث­ها از متن و ماجرا دور می افتند و نویسنده طفره می رود (نمونه : بحث از مالیات  و نقد دولت). در برخی از استنادات به سخنان رویکرد رقیب، شاهد مصادره کلام آنها هستیم (مانند استناد به گفته تروتسکی درباب دولت و دیکتاتوری پرولتاریا). از اشکالات کتاب، همسان­سازی و همانندسازی­های ناموجه است (همانندسازی دن کیشوت با دیوید فریدمن اقتصاددان). یکی از اشتباهات کتاب این است که بدون هیچ تمهید نظری و تببین مفهومی بین نویسندگان داستان­ها و شخصیت­های داستان­ها و روایان آنها این­همانی برقرار می­کند. درمواردی نویسندگان به جای ارایه شواهد و استنادات متنی در جهت اثبات مدعا به اگر و مگر واحتمالات متعدد متوسل می شوند( نمونه : رابطه سروانتس با پیروان مکتب سالامانکا و دانشگاه و ..).
کانتور قصد دارد با اصول مکتب اتریش و عقیده هایک درباره نظم خودجوش یکی از معماهای اصلی نظریه ادبی یعنی تضاد میان نقد نو و واسازی را حل کند وآنها را با هم آشتی دهد اما به مبانی و  استلزامات و موانع این آشتی اشاره­ای نمی کند.
در سراسر کتاب بحثی از مفاهیم و مقولاتی چون قدرت، ایدئولوژی، نظام های سلطه، هژمونی، دیسکورس، رسانه و سوژه نیست. حتی وقتی به نسبت «میل و آزادی» و «قانون»  و «دولت» اشاره می­شود ازامور متنازع فیه چشم پوشیده می­شود و به نظریه های طرح شده دراین ابواب پرداخته نمی شود.
 
3-   کتاب "ادبیات ستیزنده"، نوشته دکتر اصغر احمدی، نشر آگه 1396
ناقد اول دکتر محمدرضا موحدی، ضمن برشمردن برخی ویژگی­های مثبت کتاب؛ از جمله نگاه محققانه بینارشته­ای و نیز توجه به این زاویه خاص از ادبیات؛ یعنی داستان سیاسی که معمولاً به سبب برخی ملاحظات تاریخی، به یکسویه­نگری متهم است، به برخی از کاستی­های کتاب اشاراتی داشتند. وی نخست در باره چرایی انتخاب رمان­های برگزیده مؤلف (تنگیسر چوبک، نفرین زمین آل احمد، سووشون دانشور، اسرار گنج دره جنی گلستان و همسایه های احمد محمود) و تشکیک در باب سیاسی بودن برخی از آن­ها سخن گفت و سپس در نوع برداشت­های مؤلف از محتوای رمان­ها ملاحظاتی را بیان داشت و در نهایت به هسته اصلی نقد خود، در مورد امکان تطبیق نظریه­های روبرت وسنو، رندال کالینز، میخائیل باختین و منصور معدل (که مبنای کار مؤلف بوده) بر ادبیات داستانی سیاسی دهه­های چهل و پنجاه در ایران پرداخت و این تطبیق را همراه با تکلف دانست.
وی افزود که جامعه آماری و هدف در بررسی­های روبرت وسنو، جامعه شناس فرهنگ در آمریکا، با توجه به پیش فرض ها و پیش­زمینه های فرهنگی و فکری جامعه مخاطب، بسیار متفاوت است با آنچه در دهه­های چهل و پنجاه در ایران رخ می­داده و اساساً با بررسی پنج اثر از دو دهه نمی توان به نتایج روشن و قابل استنادی در مورد تحلیل جامعه­شناختی فرهنگ یک دوره زمانی رسید و اگر هم به چنین نتیجه مثبتی دست یابیم، به هیچ وجه قابلیت تعمیم و الگوسازی و ... ندارد.

ناقد دوم دکتر غلامرضا پیروز، مهم­ترین وجه مثبت کتاب را  میان­رشته ای بودن آن دانستند؛ آمیزه ای از حوزه­های ادبی، زبانی، اجتماعی و سیاسی. از نظر ساختاری، این کتاب کاملاً منطبق با ساختار رساله دکتری است و بهتر بود ساختار آن به ساختار کتاب تبدیل می­شد. ایشان ضمن تأکید بر  بهره گیری نویسنده از منابع  قابل اعتنا، مهم ترین ضعف کتاب را در اتکا به نظرات نانوشته مصطفی مهرآئین می دانند که کتاب نیز به ایشان پیشکش شده است؛ چرا که هم از نظر روش شناسی ارجاع به منبع شفاهی مشکل دارد و هم مرجع از اعتبار نظری خاصی برخوردار نیست. ضمن این که کتاب از نظر روش شناختی متشتت و بی سامان است و به نظریات مختلف ارجاع می دهد. در مجموع ایشان معتقدند در عین حال که کتاب می تواند برای پژوهشگران این عرصه، اثری باشد اما سهم مؤلف تحلیل­ها اندک است.
در پایان دکتر اصغر احمدی ضمن ابراز خرسندی از معرفی و نقد کتاب ایشان در این محفل دانشگاهی بین­رشته­ای، از ناقدان تشکر نموده و به برخی از انتقادات ایشان پاسخ گفتند. تأکید ایشان به طور خاص بر این بود که استفاده از نظریه­ی چند نظریه­پرداز به طور توأمان از این رو بوده است که چند کتاب موضوع تحلیل این اثر است و از طرفی نظریات پسین مکمل نظریات پیشینند و نیز بهره­گیری از نظریات وسنو یا کالینز و باختین، با پیش فرض همانندی جامعه ایران با جوامع غرب نبوده است زیرا اصولاً مباحث نظری بر اساس مصداق هایی معین پرداخته نمی شوند بویژه که از دیدگاه بومی سازی گفتمان منصور معدل نیز بهره گرفته شده است.
وانگهی، بخش پایانی هر نشست به پرسش و پاسخ اختصاص داشت و تقاضای شرکت کنندگان بر تداوم سمینارهای نقد بین رشته ای بود.
 

[1] در مسیر بحث با مکاتب دیگر همسو با دو مکتب یادشده نیز مواجه می شویم:  کینزی­ها،  نئوکلاسیک­ها،  پول­گرایان،  طرفداران عرضه،  حامیان انتخاب عمومی،  مکتب سالامانکا.
 
[2] Mises  & Hayek
[3] Spontaneous Order

   1397/4/6 11:12    تعداد بازدید :  341


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 341
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )